سلما سلامتی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سلما سلامتی
      سلما سلامتی ()
ده نمایشنامه معاصر فارسی ،ترجمه شده به زبان ارمنی نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩۱/٩/۱٥

 

 

"روایت عاشقانه ای از مرگ در ماه اردیبهشت" محمد چرم شیر

"دیوار" علیرضا نادری

"تیغ کهنه" محمد امیریاراحمدی

"باتوق اسماعیل آقا" حمید امجد

"شکلک" نغمه ثمینی

"تهران1390 خورشیدی" سلما سلامتی

"یک اتاق با دو در"محمود ناظری

"آواز ستاره ها" مهرداد کوروش نیا

"جهنم دره" صادق صفایی

"ناامنی" هاله مشتاقی نیا

  نظرات ()
"سپنج رنج و شکنج" جناب محمود استادمحمد خوانده شد. نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩۱/۳/٧

 

 

 

 

 

 

 

  نظرات ()
نمایشنامه ی جناب محمد چرم شیر خوانده شد. نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩۱/۳/۳

 

 

 

 

 

 "کلاغ ها صدای پاییز می دهند."

 

 

 

  نظرات ()
حمایت نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩۱/٢/۸

  نظرات ()
بهار نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩۱/٢/۸

 

 

  نظرات ()
نمایش نامه خوانی جناب علیرضا نادری نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩۱/٢/۸

 

نخستین نشست نمایش نامه خوانی در سازمان فرهنگی هنری اکو- 5 اسفند1390

  نظرات ()
جلسه ی خواندن نمایشنامه ی"کمد" نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩٠/۱۱/۱٠

  نظرات ()
نمایشنامه خوانی نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩٠/۱۱/٥

نمایشنامه ی "کمد" نوشته ی سلما سلامتی  در بخش نمایشنامه خوانی سی امین جشنواره تئاتر فجر خوانده می شود.

نقش خوانی ها توسط آتوسا راستی ،محمدرضا چرخ تاب ،پژمان عبدی ،الهام شعبانی،عاطفه پیرنظر و ارشیا زرین انجام می شود.

پنج شنبه ششم بهمن ماه 1390 ساعت  5/5 عصردر سالن کنفرانس تئاتر شهر میزبان شما هستیم .

صحنه ی یکم از پرده ی یکم این نمایشنامه را پیش روی شما قرار می دهیم :

پرده ی یکم

صحنه ی یکم

 

(شب - عطاء کنار پنجره ی مهمان خانه نشسته و سرگرم بازنگری داستانش در لپ تاپ است)

داستان عطاء :

از این بالا همه چیز جور دیگری ست.انگار آدم ها روی صحفه ی کاغذ حرکت می کنند؛قابل ترحم و بی دردسر. نیم ساعتی می شود که منتظرم رئیسم نامه را امضاء کند و مرا از این وقت کشی برهاند.آن پیرمرد هم نیم ساعتی ست منتظر است؛شاید هم بیشتر. چایم را که برداشتم و آمدم کنار پنجره،آن جا ایستاده بود.پنجره های این جا پنجره نیست،دیوار است؛ دیوارهای شیشه ای. همین که بیرون را می بینی ،خیال برت می دارد که هوای بیرون را تنفس می کنی.اما هیچ دریچه ای به بیرون باز نمی شود. با این حال ایستادن کنار این دیوار شیشه ای،برایم از هر کاری جذاب تر است. پیرمرد هم چنان ایستاده. کمی از پیاده رو فاصله دارد و با عبورهر ماشین، دستش را لرزان بلند می کند.کت و شلوار قهوه ای تمیزی پوشیده و به یک عصای چوبی عسلی تکیه کرده است.اندام نحیف و ریز نقشی دارد که پیری دو چندان ضعیف نشانش می دهد.مردی حدود چهل ساله به سرعت از ساختمان رو به رو بیرون می آید وبرای اولین ماشین عبوری دست بلند می کند.ماشین یک قدم مانده به پیرمرد می ایستد و مرد سوار می شود.پیرمرد کند و لرزان به سمت ماشین حرکت می کند.هنوز به قدم دوم نرسیده، ماشین دور می شود!

پیرمرد مستأصل می ماند و دقایقی همان گونه امیدوار برای ماشین ها دست بلند می کند.دختری که در امتداد خیابان راه می رود و هر لحظه نگاهی به ماشین های پشت سرش می اندازد، وارد قاب شیشه ای نگاهم می شود. دو ماشین پشت هم می ایستند و یک سواری مدل بالا در خط وسط، سرعتش را کم می کند. سواری کمی جلوتر از پیرمرد توقف می کند. دختر سلانه سلانه از پیرمرد می گذرد و سوار می شود. صدای قیژ چرخ های سواری در گوشم می پیچد...

(عطاء به ادامه ی داستان فکر می کند. سپس می نویسد)

دقیقه ای طول می کشد تا پیرمرد نگاه از سواری که حالا حتماً خیلی دور شده،بردارد.خسته و نا امید به سمت جدول کنار خیابان می رود و می نشیند.دست ها را به عصا تکیه می دهد و پیشانی را به دست ها.

تلفن زنگ می زند. گوشی را که برمی دارم، منشی رییس می خواهد برای جلسه به آن جا بروم.

از ساختمان که بیرون می آیم،شب سایه افکنده. کنار خیابان می ایستم تا ماشین بگیرم. چند ماشین گویی مرا نمی بینند، می گذرند و من قدم به قدم در امتداد حرکت ماشین ها پیش می روم. ناگاه متوجه چیزی کنار پایم می شوم! پیرمرد هم چنان پیشانی بر دست ها گذارده است! لحظه ای بر جای می مانم... سپس صدازنان تکانش می دهم... .پیرمرد فرو می ریزد!

                                          صحنه ی دوم

...

منتظر حضور گرم و نظرات ارزشمندتان هستیم.

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
کلمات کلیدی وبلاگ سلما سلامتی (٢۳) تئاتر (۱۱) آلبوم عکس (٤) سینما (٤) خبر (٢) ادبیات (۱) نامه های رسمی (۱) نامه های خودمونی (۱)
دوستان من تا شقایق هست می مانم گودو شبنم و ترانه اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب