سلما سلامتی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سلما سلامتی
      سلما سلامتی ()
حمایت نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩۱/٢/۸

  نظرات ()
بهار نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩۱/٢/۸

 

 

  نظرات ()
نمایش نامه خوانی جناب علیرضا نادری نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩۱/٢/۸

 

نخستین نشست نمایش نامه خوانی در سازمان فرهنگی هنری اکو- 5 اسفند1390

  نظرات ()
جلسه ی خواندن نمایشنامه ی"کمد" نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩٠/۱۱/۱٠

  نظرات ()
نمایشنامه خوانی نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩٠/۱۱/٥

نمایشنامه ی "کمد" نوشته ی سلما سلامتی  در بخش نمایشنامه خوانی سی امین جشنواره تئاتر فجر خوانده می شود.

نقش خوانی ها توسط آتوسا راستی ،محمدرضا چرخ تاب ،پژمان عبدی ،الهام شعبانی،عاطفه پیرنظر و ارشیا زرین انجام می شود.

پنج شنبه ششم بهمن ماه 1390 ساعت  5/5 عصردر سالن کنفرانس تئاتر شهر میزبان شما هستیم .

صحنه ی یکم از پرده ی یکم این نمایشنامه را پیش روی شما قرار می دهیم :

پرده ی یکم

صحنه ی یکم

 

(شب - عطاء کنار پنجره ی مهمان خانه نشسته و سرگرم بازنگری داستانش در لپ تاپ است)

داستان عطاء :

از این بالا همه چیز جور دیگری ست.انگار آدم ها روی صحفه ی کاغذ حرکت می کنند؛قابل ترحم و بی دردسر. نیم ساعتی می شود که منتظرم رئیسم نامه را امضاء کند و مرا از این وقت کشی برهاند.آن پیرمرد هم نیم ساعتی ست منتظر است؛شاید هم بیشتر. چایم را که برداشتم و آمدم کنار پنجره،آن جا ایستاده بود.پنجره های این جا پنجره نیست،دیوار است؛ دیوارهای شیشه ای. همین که بیرون را می بینی ،خیال برت می دارد که هوای بیرون را تنفس می کنی.اما هیچ دریچه ای به بیرون باز نمی شود. با این حال ایستادن کنار این دیوار شیشه ای،برایم از هر کاری جذاب تر است. پیرمرد هم چنان ایستاده. کمی از پیاده رو فاصله دارد و با عبورهر ماشین، دستش را لرزان بلند می کند.کت و شلوار قهوه ای تمیزی پوشیده و به یک عصای چوبی عسلی تکیه کرده است.اندام نحیف و ریز نقشی دارد که پیری دو چندان ضعیف نشانش می دهد.مردی حدود چهل ساله به سرعت از ساختمان رو به رو بیرون می آید وبرای اولین ماشین عبوری دست بلند می کند.ماشین یک قدم مانده به پیرمرد می ایستد و مرد سوار می شود.پیرمرد کند و لرزان به سمت ماشین حرکت می کند.هنوز به قدم دوم نرسیده، ماشین دور می شود!

پیرمرد مستأصل می ماند و دقایقی همان گونه امیدوار برای ماشین ها دست بلند می کند.دختری که در امتداد خیابان راه می رود و هر لحظه نگاهی به ماشین های پشت سرش می اندازد، وارد قاب شیشه ای نگاهم می شود. دو ماشین پشت هم می ایستند و یک سواری مدل بالا در خط وسط، سرعتش را کم می کند. سواری کمی جلوتر از پیرمرد توقف می کند. دختر سلانه سلانه از پیرمرد می گذرد و سوار می شود. صدای قیژ چرخ های سواری در گوشم می پیچد...

(عطاء به ادامه ی داستان فکر می کند. سپس می نویسد)

دقیقه ای طول می کشد تا پیرمرد نگاه از سواری که حالا حتماً خیلی دور شده،بردارد.خسته و نا امید به سمت جدول کنار خیابان می رود و می نشیند.دست ها را به عصا تکیه می دهد و پیشانی را به دست ها.

تلفن زنگ می زند. گوشی را که برمی دارم، منشی رییس می خواهد برای جلسه به آن جا بروم.

از ساختمان که بیرون می آیم،شب سایه افکنده. کنار خیابان می ایستم تا ماشین بگیرم. چند ماشین گویی مرا نمی بینند، می گذرند و من قدم به قدم در امتداد حرکت ماشین ها پیش می روم. ناگاه متوجه چیزی کنار پایم می شوم! پیرمرد هم چنان پیشانی بر دست ها گذارده است! لحظه ای بر جای می مانم... سپس صدازنان تکانش می دهم... .پیرمرد فرو می ریزد!

                                          صحنه ی دوم

...

منتظر حضور گرم و نظرات ارزشمندتان هستیم.

  نظرات ()
زمستان نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩٠/۱٠/٢۳

  نظرات ()
زمستان نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩٠/۱٠/٢۳

  نظرات ()
تنها ریسمانی که دست‌کم تا حدی معلوم است به کجا وصل شده. نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٢


گفت‌وگو با سلما سلامتی نمایش‌نامه‌نویس و بازرس کانون نمایش‌نامه‌نویسان خانه تئاتر

درباره سی‌امین جشنواره تئاتر فجر

 


 

تئاتر بی‌رمق ما تنها توانسته به مدد جشنواره‌ی فجر خود را از غرق‌شدن نجات بدهد.

 

 

جشنواره تئاتر فجر که حالا به دروه سی‌ام رسیده چقدر در ارتقاء کیفی و کمی تئاتر ایران تاثیر داشته؟

 

جشنواره‌ی تئاتر فجر بهانه‌ای برای تئاتر کار کردن است. چون هنرمندان تئاتر را به یک نظم نسبی می‌رساند. چیزی که تئاتر ما در تمام طول سال به آن نیاز دارد ؛یعنی داشتن یک سیستم. هنرمندان مطمئن هستند  اگر نمایشی را تمرین کنند مرجعی هست که دست‌کم کارشان را ‌ببیند و شاید انتخاب‌شان کند. اما اگر جشنواره نباشد کارشان حتی بازبینی هم نمی‌شود چه برسد به اجرا شدن. البته این قاعده استثناهایی هم دارد؛ کسانی هستند که نیازی به جشنواره ندارند و با هم‌یاری نهادهای دولتی تئاتر برای خودشان سیستم درست کرده‌اند؛ یک سیستم غیرقابل نفوذ. این افراد درصد کمی از جمعیت تئاتری را تشکیل داده‌اند در حالی‌که باید چنین شبکه‌ای برای کل تئاتر کشور طراحی شود ؛با شناخت تمام ظرفیت‌هایش که تعداد بسیار زیادی نیروی انسانی هستند.

 

وقتی هنرمندان متن‌شان را به جشنوار ارائه می‌کنند و متن مورد تایید قرار می‌گیرد برنامه پیدا می‌کنند. با وجود این که تجربه به آن‌ها نشان داده تمرین برای جشنواره یک ریسک است اما بازهم شانس خودشان را امتحان می‌کنند. وقت و پول و انرژی و اعتبار خرج می‌کنند به این امید که شاید این هزینه برگردد؛ درست مثل یک قمارباز. همه‌ی این تن‌دادن‌ها به رقابتِ از اساس غلط، برای این است که هنرمندان به دنبال یک برنامه‌ی مدون کاری هستند یا به عبارت بهتر به دنبال جدی گرفتن شغل‌شان و به آویزی وصل‌شدن و از تعلیق در آمدن. شرکت هنرمندان در جشنواره اصلن به این معنا نیست که جشنواره را خیلی دوست دارند؛ آن‌ها چاره‌ای جز چنگ‌زدن به تنها ریسمانی که دست‌کم تا حدی معلوم است به کجا وصل شده ندارند. اهالی تئاتر امید دارند با اجرای احتمالی‌شان در این جشنواره برنامه‌ی مشخصی دست‌کم برای یک سال آینده خودشان فراهم  ‌کنند. بسیاری از اهالی جوان تئاتر ما که من نیز خود را از آنان می دانم، در صورت نبود تئاتر فجر هرگز دیده نمی شوند. متن های نمایشنامه نویسان این طیف جوان در شوراهای مختلف خاک خواهد خورد و کارگردانان خلاق آن ها پشت در سالن ها صف خواهند بست و بازیگران شان به هیچ بازی راه داده نخواهند شد. این همه دیده نشدن از روی دشمنی نیست ؛از آن جا که دور سفره ی کوچک تئاتر ما برای همه جا نیست، کوچکترها همیشه می ایستند و سرپا لقمه ای می خورند تا پیری سر سفره بنشاندشان. و صد البته با این نگاه جشنواره ی تئاتر فجر موهبتی ست.موهبتی که حاصل به مرگ گرفتن جماعت اهل تئاتر است.

 

این جشنواره به‌عنوان مهمترین جشنواره‌ی تئاتری ایران که رنگ و بوی ملی دارد و از موضوعی بودن هم پرهیز کرده، باید جشنی باشد در پایان هر سال تئاتری برای آن چه که سیستم در طول یک سال انجام داده و به بهترین کیفیت‌ها جایزه بدهد؛ اما با وجود تمام تلاش‌ها و ادعاها و تمایلات متصدیان در طول این سال‌ها این مهم عملی نشده و اگر واقع‌بین به تئاتر ایران نگاه کنیم می‌بینیم تئاتر ایران فقط در 10 روز جشنواره  با کمتر از 50 گروه نمایشی خلاصه می‌شود و بقیه در کل سال بیکار خواهند بود و تازه این گروه‌های منتخب هم همگی به اجرا نمی‌رسند که اگر هم برسند با هزار و یک پیچ و خم رو‌به‌رو خواهند شد و در نهایت تنها سیستم موجود، ترکیب همان راه‌بلدانی‌ست که گفتم، با نهادهای دولتی و بس.

 

با این اوصاف تئاتر بی‌رمق ما تنها توانسته به مدد جشنواره‌ی فجر خود را از غرق‌شدن نجات بدهد. ارتقاء کیفیت و کمیت آن مقوله‌ای‌ست که بعد از جان گرفتن این غریق می‌توان در موردش فکر کرد.

  

 هر ساله در شکل جشنواره تغییراتی به‌وجود می‌آید، نظرتان درباره تغییراتی که امسال در بخش‌های جشنواره به‌وجود آمده چیست؟

 

تغییرات هرساله هم بزک‌کردن این لاشه‌ی نیمه‌جان است البته گه‌گاه نفس تازه‌ای برای تحمل بیشتر می‌دهد اما نجات و درمان نه. برای مثال امسال بخش نگاه ویژه اضافه شده، تعداد بسیار زیادی تمرین کردند و هزینه کردند اما فقط 9 کار اجرا می‌شود. خب این 9 گروه که بیشتر هم جوان هستند شاید به نوایی برسند اما باقی چه؟! آن‌ها نه نام‌ونشانی دارند، نه بضاعت مالی، نه ارتباطی، باید بروند از راه‌های غیرهنری پول‌‌شان را جمع کنند تا سال دیگر بازبینی بروند شاید میان آن 9 نفر باشند. این برنامه‌ریزی برای درمان مرض مزمن تئاتر نیست، مسکن خوراندن است. یک وقتی فقط استامینوفن بود حالا ژلوفن و نوافن هم آمده.

 

آیا در جشنواره امسال اثری از شما حضور دارد و یا این‌که برای همکاری دعوتی از شما شده است؟

 

من امسال نمایش‌نامه‌ای به نام "کمد" نوشتم که 5 ماه به طور مستمر روی آن کار کردم. این متن را برای کارگردانی توسط خانم شهره سلطانی به جشنواره ارائه دادم. متن قبول شد و گروه تمرین‌هایش را شروع کرد اما به‌دلایل بسیاری کار رد شد. تنها حسرتی که برایم ماند این بود که شکل نگرفتن درست و به‌جای گروه به‌دلیل شرایط سخت و گوناگون این امکان که نمایش‌نامه‌ام را روی صحنه ببینم و نقص‌هایش را برطرف کنم از من گرفت. حال باید به تنهایی درست مثل یک ادیب، متنم را اصلاح کنم. در واقع فرصت رفتار به روش مرسوم درام‌نویسی در همه‌جای دنیا به دلیل بدنه‌ی بیمار تئاتر ما از بیشتر درام‌نویسان ایرانی گرفته می‌شود و درام‌نویسان بنیان تئاتر را با مشقت بسیار و یک‌تنه می‌آفرینند که مسلم است خالی از اشکال نخواهد بود.

لازم است بگویم که این نمایش‌نامه را برای بخش تولید متون جشنواره نیز ارائه کردم که پذیرفته شد و قرار است همراه هشت نمایش‌نامه‌ی دیگر در جشنواره خوانده شود .

 

 

 

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
کلمات کلیدی وبلاگ سلما سلامتی (٢٠) تئاتر (۸) آلبوم عکس (٤) سینما (٤) خبر (٢) ادبیات (۱) نامه های رسمی (۱) نامه های خودمونی (۱)
دوستان من تا شقایق هست می مانم گودو شبنم و ترانه اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من