سلما سلامتی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سلما سلامتی
      سلما سلامتی ()
برای همیشه استادم ؛محمد چرم شیر نویسنده: سلما سلامتی - ۱۳۸٩/٢/٥

 

به مناسبت بزرگداشت محمد چرم شیر در پنجاهمین سال تولد

 

سال هاست در اندیشه ی  یک سپاس ام؛سپاس از یک معلم.معلمی که هرگاه نامش از ذهنم می گذرد،وجودم لبریز از شوق زیستن می شود.شوقی بی پایان که باور ندارم روزی سرد شود.سپاس شاید یک انتهاست برای آن چه در حقمان روا داشته اند.حال آن که آموزه های محمد چرم شیر را هیچ سپاسی انتها نیست. او به حق معلم است و بندگی اش بر من روا.

از آنی که دیدم اش مرا آموخت.دیر آمدم،لبخند زد آن چنان که دیگر بار به پاس لبخندش زودتر از آن چه مقرر بود آمدم.در چشمان ام حذر بود، با چشمان اش اشتیاقم بخشید.نوشتن نمی دانستم،باور داشت که می دانم و من نیز باورم شد.خام دستانه نوشتم،صبورانه خواند.کاهلی بسیار کردم، با سعی همیشگی اش خجل ام کرد و دوباره به پا شدم.قلبم سرد شد از سختی های راه،منزل ام شد، با شمع وجودش گرم شدم و دوباره راهی راه.کج رفتم دستم گرفت، نابلد بودم ،نهیب ام زد.هرچه کردم ، بود. این همه را چگونه سپاس؟!

می دانم که حسرت این سپاس را به گور خواهم برد.زیرا آن چه او در حق من کرد و می کند،هرگز به کلام در نمی آید. تنها امید دارم که شاگرد متعهدی باشم.خوب بشنوم،خوب بی اندیشم تا خالصانه بی آفرینم و استمرار ورزم تا بر مقام شاگرد او بودن، مقامی دیگر افزایم.

شاید در رسای محمد چرم شیر نویسنده، بسیار شنیده باشیم.محمد چرم شیری چنان بزرگ که نامش بی نیاز از هر پیش وند آقا و جنابی ست.محمد چرم شیری با پشتکار کم نظیر و نوشته هایی که حسابش برای من از شمار بیرون است. اما درباره ی محمد چرم شیر در مقام یک معلم آن هم نه فقط سر کلاس دانشکده،کم گفته و شنیده ایم.محمد چرم شیری که به جرأت می توان گفت بیشتر از تمام شاگردان اش می خواند، بیشتر از تمام شان قلم می زند و تجربه می کند و بیشتر از تمام شان میل به آموختن دارد.معلمی که غیر از کلاس باز هم برای ات وقت می گذارد،نوشته هایت را می خواند و به اندیشه هایت گوش فرا می دهد؛ حتی سال ها پس از اتمام آن کلاس.معلمی که تنها کافی ست طالب مقام شاگردی باشی تا او معلم ات شود و افسوس که کم شاگرد برای چنین معلمی دیده ام.

معلم صبورم،محمد چرم شیر گرامی،بزرگ ات می دارم.حکمت آموختی ام،حکیم ات می نامم.بارها و بارها ماهرانه مرا از گرداب نمایشنامه هایم رهانده ای؛استاد ات می نامم.بی دریغ رسم زندگی و نوشتن آموختی ام،عاشق ات می نامم.امید که روزی به رسم سپاسگزاری نوشته ای از جان نثار ات کنم.

                                             سلما سلامتی

                                     پنجم اردی بهشت ماه 1389

 

  نظرات ()
کلمات کلیدی وبلاگ سلما سلامتی (٢۳) تئاتر (۱۱) آلبوم عکس (٤) سینما (٤) خبر (٢) ادبیات (۱) نامه های رسمی (۱) نامه های خودمونی (۱)
دوستان من تا شقایق هست می مانم گودو شبنم و ترانه اخبار فناوری اطلاعات طراح قالب